اشاره؛
امروز خانوادهها در فضایی زندگی میکنند که مرزهای فرهنگی در هم شکسته و کودکان و نوجوانان بیمحابا در معرض هجمهٔ آلودگیها و محرکهای فضای مجازی قرار دارند. در چنین شرایطی، «تربیت جنسی» دیگر یک موضوع گزینشی نیست، بلکه یک ضرورتِ حیاتی برای صیانت از سلامت نسل آینده است؛ چرا که غفلت در این عرصه تاوان سنگینی دارد و دشمن با تمام توان برای انحراف غرایز جوانان وقت گذاشته است.در همین راستا، حجتالاسلام محسن عباسیولدی در سلسله جلساتی پیرامون این موضوع حیاتی، نکات بسیار عمیق و راهگشایی را بیان کردهاند که با احترام و به نیت بهرهمندی دغدغهمندانِ عرصهٔ تربیت، تقدیم مخاطبان گرامی میگردد.
بسم الله الرحمن الرحیم؛
برای تربیت، نخست باید ربوبیت و مالکیت الهی را بپذیریم. این سخن، تنها یک بحث نظری نیست، بلکه عقیده و باوری است که خود را در عرصه عمل نشان می دهد. قرآن در آیات بسیار و روایات، بر ربوبیت، مالکیت و فرمانروایی مطلق خدا تأکید کرده و این تکرار، نشان از اهمیت بنیادین این مسئله دارد؛ یعنی بپذیریم که این جهان، خالقی دارد که ربّ آن است و تمام مخلوقات، پروردگاری، مالکی، صاحب اختیاری و مدبّری دارند.
آن خالق، خالقِ دست بسته نیست؛ کسی نیست که جهان را آفریده باشد و کنار رفته باشد تا جهان خودکار به کار خود ادامه دهد. ما رب داریم؛ یعنی مالک داریم، مدبر داریم، صاحب اختیار داریم، همه کاره داریم. «اِنَّ اللهَ رَبّی وَ رَبُّکُم» پیامی است که همه پیامبران به مردم می دادند: خدا رب ماست، صاحب ماست و چون رب ماست، باید بندگیاش کنیم.
در مسیر تربیت خود و دیگران، وقتی به ربوبیت الهی معتقد شویم، یعنی بپذیریم خدایی که ما را آفریده، مالک و مدبّر و همه کاره ی ماست. با این باور، می پذیریم که او برای تربیت ما نقشه و طرحی دارد و تنها طرحی که در این عالم قابل اعتماد و عمل است، طرحی است که او ارائه داده؛ چراکه او ما را خلق کرده است.
پس اگر می خواهیم در تربیت، به ویژه تربیت جنسی، سراغ اصل برویم، باید به سراغ تربیت توحیدی و نقشهای برویم که خالق و رب ما برای تربیت جنسی ارائه داده است. هر نقشه و طرحی جز آن، جنسِ بدلی و انحرافی است و متأسفانه امروز این جنسهای تقلبی در بازار تربیت بسیار فراوان شدهاند.

*ستونهای استوار تربیت:
نکته ی اول: خدایی داریم که ربّ ماست و نقشه ی تربیت را ارائه داده؛ اگر خواهان مدیریت صحیح تربیت هستیم، باید بر اساس نقشه ی او پیش برویم. در تربیت جنسی نیز اگر خدا نسخه ای برای امنیت اخلاقی و جنسی جامعه و افراد داده، باید بیچون وچرا پذیرفت.
نکتهی دوم: برای تربیت، باید سرمایهی دیگری به نام فطرت را نیز بپذیریم. بر اساس جهانبینی قرآن و احادیث، انسان با سرمایهی ذاتی و دستنخورده فطرت به این دنیا میآید.
انسان، آنگونه که برخی اندیشمندان غربی میپندارند، لوح سفیدی نیست که بدون هیچ پیشنوشتهای وارد این عالم شود و سپس مربیان هرچه خواستند بر آن بنویسند. خیر؛ خداوند انسان را بر اساس فطرت آفریده است:
«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا».
همه انسانها با معرفت و گرایش به خدا و امور الهی آفریده شدهاند. خداوند، فطرت را بهعنوان هدیه خلقت انسان در وجود او قرار داده است.
وقتی باور کنیم که انسان با فطرت الهی به دنیا میآید، متوجه این سرمایه بزرگ خواهیم شد. دیگر گمان نمیکنیم که در تربیت، از نقطه صفر و با دست خالی آغاز میکنیم. خیر؛ انسانی که بهعنوان فرزند یا شاگرد در اختیار ماست، سرمایهای به نام فطرت دارد؛ خدا را میشناسد، به خدا گرایش دارد، امور الهی را میشناسد و به آنها تمایل دارد. ایمان را دوست دارد و از کفر، فسق و فجور بیزار است؛ این اقتضای فطرت اوست.
این سرمایه، بسیار عظیم و شگفتانگیز است. هنگامی که در معرکه تربیت جنسی با هجمههای شدید دشمن برای تحریک غرایز مواجه میشویم، توجه به فطرت انسان مانع از ناامیدی ما میشود. وقتی درمییابیم که پروردگار و خالق هستی چنین سرمایهای را در نهاد انسان به ودیعه نهاده است، امید در دلها زنده میشود. بسیاری از افرادی که دست تسلیم بالا برده، در برابر این شبیخون مأیوس شدهاند و گمان میکنند دیگر نمیتوان نوجوانان و جوانان را از این ورطه رهانید، علت اصلی یأسشان غفلت از سرمایهای بنیادین به نام «فطرت» است.
نکته سوم: در فرایند تربیت، باید هدف غایی را «بندگی و عبودیت» قرار داد. این حقیقت، برآمده از یکی از صریحترین آیات قرآن کریم درباره فلسفه آفرینش انسان است:
«وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ» (ذاریات/ ۵۶). خداوند متعال بهروشنی فلسفه خلقت انسان را تبیین کرده و غایت اصلی آفرینش را بندگی و عبودیت الهی معرفی فرموده است.
ما در این عالم، هیچ شأن و رسالتی جز بندگی نداریم؛ تکرار میکنم، هیچ کاری جز بندگی نداریم. تربیت نیز یکی از عرصههای بندگی است. بندگی صرفاً در نماز، روزه، حج و زیارت خلاصه نمیشود، بلکه انسان در ساحت تربیت نیز عبد است.
معنای عبد بودن در عمل چیست؟
همانگونه که انسان برای اقامه نماز، ابتدا دستور، کیفیت و زمان مورد نظر پروردگار را میشناسد و سپس در موعد مقرر و مطابق همان اوامر عمل میکند، در تربیت نیز بنده باید خواست و رضایت مولای خود را دریابد. حقیقت بندگی در دو گام خلاصه میشود: «تشخیص وظیفه» و «انجام وظیفه».
ما موظفیم در تمامی ساحتهای تربیت اعم از تربیت فرزند، تربیت جنسی و تربیت اخلاقی ابتدا تکلیف الهی خود را بشناسیم و سپس دقیقاً به آن عمل کنیم. رسالت ما در همین حد است و فراتر از آن نباید رفت؛ بهویژه در عرصه تربیت و هدایت، باید بهشدت مراقب باشیم که در جایگاه پروردگار ننشینیم.
نباید در جایگاه خدایی بنشینیم. آن کسی که مصرانه به دنبال حصول نتیجهای قطعی و از پیش تعیینشده در ذهن خود است، عملاً در جایگاه خدا قرار گرفته. تربیتِ بنده، صرفاً انجام وظیفه است، نه تضمینِ نتیجه. گمانِ باطلِ اینکه «اگر منِ والدین، دقیقاً طبق دستورات عمل کنم، حتماً فرزندم همانی خواهد شد که من میخواهم»، اشتباه است. مگر شما همهکارهی عالم یا تنها عاملِ مؤثر در تربیت هستید؟ مگر خداوند از شما خواسته که حتماً فرزندتان را به نقطهای که شما تعیین کردهاید برسانید؟
خیر، شما بنده هستید. خدا به شما دستور داده که فرزندتان را چگونه تربیت کنید و برای پیشگیری از انحرافات اخلاقی و جنسی، چه سازوکارهایی را رعایت کنید. وظیفهی شما «انجامِ این دستورات» است و همین که به تکلیف عمل کردید، کار تمام است.
بسیاری از دغدغههای کاذب، دستوپا زدنهای بیهوده، یأسهای مخرب و بیانگیزگیهایی که خلاقیت و استعدادهای انسان را نابود میکند، ناشی از همین «خدایی اندیشیدن» است. ما وظایفی را بر دوش خود میگذاریم که در دایرهی بندگی ما نیست؛ همین خودخواهیِ در مسئولیت، باعث میشود ظرفیت و توانِ ما برای انجامِ وظیفهی اصلیمان—که همان بندگیِ محض است تحلیل برود.
در بخش مبانی، به سه اصل بنیادین اشاره شد: پذیرش ربوبیت و مالکیت الهی، باور به سرمایه فطرت، و تعیین بندگی و عبودیت بهعنوان هدف اصلی تربیت.
بخش دوم: پیشنیازها
نخستین پیشنیاز:
برای تربیت دیگران، باید ابتدا خود تربیت شد.
فردی که در جایگاه والد، معلّم، روحانی، استاد دانشگاه، فعّال فرهنگی یا امام جماعت قصد تربیت دیگران را دارد، پیش از ورود به این میدان باید به خودسازی بپردازد؛ چرا که «ذات نایافته از هستیبخش، کی تواند که شود هستیبخش».
مربی نیازمند تهذیب نفس، اصلاح فردی و صرف وقت برای خودسازی است تا وجودش صبغه الهی یابد. هرچه رسالت تربیت سنگینتر باشد، نیاز مربی به روحی قویتر بیشتر خواهد بود؛ چرا که ورود به این عرصه با موانع و ناملایمات فراوانی همراه است و استقامت در این مسیر، جز با تقویت و استحکام روحی حاصل نمیشود.
روح ضعیف در این میدان در هم میشکند و تاب نمیآورد. مسیر تربیت، جادهای هموار، مستقیم و بیفرازونشیب نیست؛ سربالایی، سرازیری و پرتگاههای کوچک و بزرگ دارد. برای ثبات قدم در این مسیر، باید روحی بزرگ و استوار ساخت.
روح تنها با تهذیب نفس، ارتباط پیوسته با خداوند، توسل به اهلبیت (علیهمالسلام) و ادای وظایف بندگی نیرومند میشود. علاوه بر این، نفوذ کلام و اثرگذاری بر دیگران نیز در گرو تهذیب نفس است. کسی که خود را مهذب نکرده باشد، در ساحتهایی که نیازمند مبارزه با کششها و غرایز نیرومند است، توان اثرگذاری نخواهد داشت.
هنگامی که مربی رنگ و بوی الهی به خود بگیرد و مهذب شود، سخنش بر نوجوانی که در محاصره جاذبههای فضای مجازی، فیلمهای مستهجن و پیوندهای ناسالم قرار دارد، کارگر خواهد افتاد. چنین تأثیری مستلزم آن است که کلام از جانی متصل به پروردگار سرچشمه گیرد؛ به تعبیر قدما، کلام باید از «نَفَسی گرم» برآید و نفس گرم، تنها از حنجره انسانی مهذب جاری میشود.
پدران و مادران، هر اندازه فضای تربیت سنگینتر و پیچیدهتر به نظر میرسد، باید بر سحرخیزی، انس با قرآن و پیوند قلبی با امام زمان (عج) بیفزایید. دقت در ادای وظایف بندگی، مراقبت از زبان، حفظ نگاه و اصلاح خُلقوخو، از ضرورتهای انکارناپذیر این مسیر است.

دومین پیشنیاز: کسب آگاهی و بصیرت
ورود به عرصهی تربیت، نیازمند معرفت، بصیرت و فهم عمیق دینی است. امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) به کمیل میفرمایند:
«مَا مِنْ حَرَکَةٍ إِلَّا وَ أَنْتَ مُحْتَاجٌ فِیهَا إِلَی مَعْرِفَةٍ»
هیچ حرکتی نیست، مگر اینکه تو در آن به معرفت و شناخت نیازمندی. برای پیمودن هر مسیری، نخست باید نشانی و آدرس را دانست. بدیهی است هرچه مسیر حساستر و خطرناکتر باشد و هرچه پیامدهای خطا در آن آسیبزاتر باشد، نیاز به این معرفت و نقشه راه دوچندان میشود.
متأسفانه گاهی اوقات، تربیت را سادهانگاری میکنیم؛ همانند کسانی که بدون بلدچی و راهنما، پا به دل کویر میگذارند. نگاهشان به کویر ساده است؛ میپندارند چون راه مشخص است، با پیمودنِ مسیرِ رفته، بازخواهند گشت. اما با وزش بادی مختصر، ردپاها محو میشود و در میانه راه، سرگردان و در معرض هلاک میمانند.
عرصهی تربیت بهویژه تربیت جنسی نیز دقیقاً همینگونه است. اگر بصیرت نداشته باشید و به «نقشه دین» مسلط نباشید، گرفتار سیلِ نسخههای انحرافی و ظاهرفریبی خواهید شد که امروز بهوفور در جامعه یافت میشود. امروزه، مردم هزینههای گزافی برای دورههایی میپردازند که انباشته از نسخههای بدلی و تقلبی است. مگر میتوان در امر خطیر تربیت، به هر نسخهای اعتماد کرد؟
آیا رواست فرزندمان را که امانت الهی است، به دست چنین آموزههای غیرقابلاطمینانی بسپاریم؟
برای تشخیص نسخه درست از نادرست، به بصیرت و فهم عمیق نیاز است. والدین باید اهل مطالعه آثار دینیِ قابلاعتماد باشند؛ حتی اگر برخی کتب در حوزه مبانی باشند، مطالعه آنها بسیار راهگشاست. به همه پدران و مادران توصیه میکنم آثار شهید مطهری را مطالعه کنند تا «خطکش» و ملاکهای اصلی تربیت در دستشان قرار گیرد و با مبانیِ اصیل آشنا شوند.
پیشنیاز دیگر در امر تربیت، «زمانهشناسی» و «شناخت موانع» است. برای موفقیت، باید شرایط حاکم بر زندگی امروز فرزندان را درک کرد. برخی والدین با سادهانگاری وارد میدان تربیت میشوند؛ بیآنکه شناخت درستی از فضای مجازی، شبکههای اجتماعی و بسترهای انحرافیِ نوظهورکه در زمان ما حتی تصور هم نمیشد داشته باشند.
آنها نه زمانه را میشناسند و نه دشمن را؛ غافل از اینکه شیطان گاه مسیری را با ظاهری شیک و آراسته تزیین میکند. ما باید در دشمنشناسی و زمانهشناسی قوی باشیم؛ چرا که وقتی زمانه را درست نمیشناسیم و فهمِ دقیقی از دین نداریم، ممکن است نسخههای غیردینی را به اسم دین و با روکش «اقتضائات زمانه» بپذیریم. اجازه دهید مثال بزنم:
امروزه هنگامی که سخن از بالا رفتن سن ازدواج به میان میآید، اغلب میشنویم که میانگین سن ازدواج پسران به حوالی ۲۸ تا ۳۰ سال رسیده است. وقتی از افراد درباره «سن مطلوب» ازدواج میپرسیم، غالباً بیست و دو تا بیست و چهار سالگی را بازهای ایدهآل معرفی میکنند. دقت کنید؛ این خود یک نقشه و گامی شیطانی است که در ذهن ما تثبیت شده است.
چه کسی این بازه را تعیین کرده است؟ پسرانِ امروز در دوازده یا سیزده سالگی به بلوغ میرسند. اگر بنا باشد تا بیست و چهار سالگی صبر کنند، یعنی دستکم دوازده سال میان بلوغ و ازدواج فاصله افتاده است. یک انسان چه میزان باید از استحکام روحی برخوردار باشد که بتواند در این دوازده سالِ پرکشش، خویشتنداری کند؟
این دقیقاً همان نقطه فاصله گرفتن از نسخه دین است؛ اما با دو توجیه شیک و بهظاهر منطقی اینکه پسر باید ابتدا به دانشگاه برود، سربازیاش را بگذراند و شغل مناسبی بیابد آن را برای ما موجه جلوه میدهند و ما نیز بدون تأمل، آن را بهعنوان یک اصل قطعی میپذیریم.
میگویم این دیدگاه را بر دین عرضه کنید؛ آیا واقعاً دین میگوید فرد باید ابتدا دانشگاه برود، سپس به سربازی برود و پس از یافتن شغل مناسب ازدواج کند؟ اکنون قصد ندارم این بحث تفصیلی را در اینجا باز کنم؛ هرچند در دورهی «تربیت جنسی» پیرامون همین مسئله بهروشنی سخن گفتهام. اما نکته اینجاست:
وقتی مربی زمانهشناس نباشد، بهسادگی میگوید ازدواج پسر در سن بیست و چهار سالگی ایرادی ندارد؛ در حالی که اگر اقتضائات، فتنهها و ابتلائات این زمانه را بهدرستی بشناسد، از تصور این فاصله و مخاطرات آن بر خود میلرزد.

در سرفصل پیشنیازهای تربیت، از سه ضرورت و «بایدِ» بنیادین سخن گفتیم:
۱. خودتربیتی: برای تربیت دیگران، ابتدا باید خود تربیت شویم و به تهذیب نفس بپردازیم.
۲. کسب آگاهی و بصیرت: برای گام نهادن در مسیر تربیت، باید دانش لازم و نقشهی راه دینی را به دست آوریم.
۳. زمانهشناسی و دشمنشناسی: باید موانع، اقتضائات عصر و بهویژه نقشهها و ترفندهای دشمن را دقیق بشناسیم. اما در مقام اقدام و «میدان عمل» که سومین سرفصل و سبد مباحث ماست به الزامات عملیاتی نیاز داریم.
*وقتگذاری و استمرار؛ ارکانِ حیاتیِ جریان تربیت
نخستین اصل این است که «برای تربیت باید وقت گذاشت». تربیت یک فرایند آنی، دستوری یا مقطعی نیست؛ بلکه جریانی مستمر، تدریجی و گامبهگام است. برای فتح قلههای والای تربیت، مربی باید صبورانه وقت صرف کند و همپای متربی، مسیر رشد را منزل به منزل بپیماید.
شاید این سخن قدری تند و صریح به نظر برسد، اما ضرورتِ بیان آن ایجاب میکند که بیپرده بگوییم:
پدر گرامی و مادر مهربانی که دغدغهی تربیت فرزندت را داری اما حاضر نیستی برای او وقت صرف کنی، لطفاً سودای تربیت را از سر بیرون کن! آری، این سخن تلخ است اما واقعیتی انکارناپذیر به شمار میرود؛ تربیت نیازمند اختصاص زمانِ آگاهانه و مستمر است.
وقتگذاری در کنار آگاهی و بصیرتی که پیشتر از آن سخن گفتیم، از الزامات بنیادین تربیت، بهویژه در عصر حاضر است. مربی و والدین باید برای انتقال مفاهیم ارزشی، ایجاد انگیزه و مواجهه با گرهها و چالشهای رفتاری فرزندان، وقتِ باکیفیت اختصاص دهند.
به این نمونه دقت کنید: وقتی مطرح میکنیم که «یکی از عوامل اصلی انحرافات جنسی، بیکاری و فراغتِ رهاشده است»، بلافاصله میپرسند: «خب چه کار کنیم؟ کار ندارد دیگر!» میگویم:
«برای او فعالیت و کار مفید تعریف کنید.» میپرسند: «چگونه کار مفید بتراشیم؟» وقتی نمونهها و راهحلها را تبیین میکنیم که بخشی از آنها را در کتابها و دورهها شرح دادهام پاسخ میدهند:
«این راهکارها که نیازمند وقت گذاشتن بسیار از سوی ماست!»
پاسخ دقیقاً همین است: بله! شما برای فرزندتان وقت نمیگذارید و در عوض، سادهترین راه را انتخاب میکنید؛
گوشی یا تبلتی در اختیار او قرار میدهید و او نیز از صبح تا شب به بازیهای رایانهای یا پرسه زدن در شبکههای اجتماعی مشغول میشود و نام این سرگرمیِ مخرب را هم پر کردن وقت میگذارید! خیر، این کارِ مفید نیست. کودک و نوجوان باید به فعالیتهای ثمربخش و واقعی بپردازد. حتی از یک سن مشخص به بعد، بهویژه برای پسران، نهتنها ایرادی ندارد بلکه ضرورت دارد که وارد محیطهای واقعیِ کار و جامعه شوند تا طعم مسئولیتپذیری و تلاش را بچشند؛ چراکه فراغت بیپایه و بطالت، مستعدترین بستر برای شکلگیری انحرافات اخلاقی و جنسی است.
اما هدایت و بسترسازی برای اشتغال مفید فرزند، مستلزم وقتگذاریِ والدین است. برخی والدین ادعا میکنند که وقت کافی ندارند؛ اما هنگامی که از میزان زمان مصرفیِ آنان در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی جویا میشوید، دستکم به روزی دو تا سه ساعت اعتراف میکنند! چگونه است که برای گشتوگذار در شبکههای اجتماعی وقت وجود دارد، اما برای سرنوشت و تربیت فرزند نه؟ کافی است همان زمان را به نیم ساعت کاهش دهید و مابقی آن را به حضور مؤثر، گفتگو و همراهی با فرزندتان اختصاص دهید.
تأکید بر «وقتگذاری» برای فرزند، تعارف نیست؛ یک استراتژیِ حیاتی است. باید برای فرزند وقت گذاشت؛ با او گفتگو کرد، قصه خواند، از سرریزِ مطالعاتِ خویش برای او گفت، حدیث خواند و با هم مأنوس با قرآن شد. اینها ابزارهای انتقال معرفت و ایجادِ پیوند عاطفی است.
بسیاری از والدین مدام میگویند: «وقت ندارم! وقت ندارم!» اما همین که فرزندشان دچار یک خطای تربیتی یا انحراف اخلاقی میشود، چنان بر سر و صورت میکوبند که گویی تقدیر، آنها را به ورطهی هلاکت افکنده است. باید به این والدین گفت: «برای تربیت باید وقت گذاشت.» دشمن با تمام قوا و با برنامهریزیهای دقیق، برای فرزندان ما وقت میگذارد؛ چگونه است که ما برای حفظِ امانتهای الهی، از وقتگذاری دریغ میکنیم؟
*صبر؛ ستونِ استوار و عاملِ قوامِ میدانِ تربیت
پس از «وقتگذاری»، دومین لازمهیِ میدان عمل، «صبر» است. صبر، یکی از کلیدیترین سلاحها در عرصهی تربیت است. به تعبیر نورانی امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، جایگاه صبر در کارها، همانند جایگاه «سر» در «بدن» است. همانطور که پیکرِ بیسر، حیات ندارد، فاسد میشود و از حرکت بازمیماند، کارِ بدون صبر نیز بیجان است و به نتیجه نخواهد رسید.
تربیت با عجله و شتابزدگی سازگار نیست. اگر توقع دارید امروز نسخهای بگیرید و فردا نتیجهاش را در فرزندتان مشاهده کنید، از اساس دنبالِ «تربیت» نباشید؛ چرا که این نگاه با واقعیتِ فرآیند رشد همخوانی ندارد. تربیت یعنی تغییر؛ تغییر در نگاهها، تغییر در باورهای قلبی، تغییر در رفتارها و تغییر در علایق. این تحولات بنیادین، اموری نیستند که یکشبه محقق شوند.
آفتِ عجله این است که برای رسیدن به نتیجه، بازهی زمانی کوتاهی را در ذهن خود تعریف میکنید؛ وقتی در آن موعدِ موهوم نتیجهای حاصل نشد، دچار یأس میشوید و انگیزهتان از دست میرود. مسیر تربیت، مسیری است که باید در آن با صبرِ جمیل و استقامت، گامبهگام پیش رفت تا به فتح قلههای والای انسانی رسید.
اگر انگیزه از بین برود، چه اتفاقی می افتد؟ دیگر نمیتوانی کاری را که وظیفه ی بندگی تو در مسیر تربیت است، انجام دهی. اگر با تعریفی عاقلانه، منطقی و واقع بینانه از زمان، برای رسیدن به نتیجه دو ماه وقت لازم باشد مثلاً اما تو بخواهی در دو هفته به نتیجه برسی، هفتهی سوم سست میشوی و هفته ی چهارم کار را رها میکنی. باید صبوری کرد؛ تربیت نیازمند زمان است.

* امید؛ موتور محرک تربیت و سدّ نفوذِ ابلیس
سومین لازمه ی میدان عمل: امید
و نکته ی سوم: برای تربیت باید امید داشت. ناامیدی از بزرگترین دام های شیطان است؛ ناامیدی، قتلگاه انگیزه ها و بنبستی بسیار بسیار خطرناک در برابر تلاشهای ماست. همیشه باید امید داشت.
یکی از دلایلِ «تماشاچی شدن» والدین در عرصه ی تربیت آنان که دست تسلیم بالا میبرند و فقط انحرافات فرزندانشان را تماشا میکنند این است که امیدی به تغییر ندارند. نگاه میکنند و میگویند: با این همه شبکهی ماهوارهای، با این همه صفحات ناسالم در فضای شبکه های اجتماعی، با این فضای جامعه، مدرسه و محله... جلوتر میروند و میگویند:
اصلاً با این فضای فامیل، مگر من میتوانم کاری کنم؟ مگر من چقدر توان دارم؟ با کدامیک از اینها میتوانم مبارزه کنم؟
این نگاهِ یأس آلود، دست مربی را می بندد و او را از میدانِ عمل به تماشاگاه میکشاند؛ در حالی که امید به لطف الهی و به امکانِ تغییر، شرطِ آغاز و استمرارِ هر اقدامِ تربیتی است.
* الزامات توحیدی در عرصهٔ تربیت: اتکال به قدرت لایزال الهی
اکنون نوبت به تبیین «الزامات توحیدی» در عرصهٔ تربیت میرسد. یکی از ارکانِ بنیادینِ این عرصه، «توکل» است.
آنکس که در برابر هجمههای شدید دشمن و آلودگیهای گستردهٔ شبکههای اجتماعی، دچار یأس و ناامیدی میشود، از یک منظرِ مادی، واکنشی طبیعی نشان میدهد؛ زیرا با نگاهی محدود، اگر تنها «من» باشم و «این فضا» با این حجم از ابزارهای تخریبی، قطعاً نتیجهای جز شکست متصور نیست. اما نکتهٔ اصلی در معادلهٔ مؤمنانه این است که در این میدان، «من» به تنهایی نیستم؛ بلکه «من» هستم و «خدا».
ما به خدایی تکیه داریم که «عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیر» است؛ خدایی که مالکِ مطلقِ آسمانها و زمین است. ما به چنین تکیهگاهی دل بستهایم؛ خدایی که ارادهٔ او بر هر چیزی نافذ است و به محضِ ارادهٔ او، امرِ ناممکن محقق میشود: «کُن فَیَکون».
این حقیقتی است که در تاریخِ انبیا بهوضوح دیدهایم. خدای ما، خدای نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و وجود مقدس پیامبر خاتم (صلوات الله علیه و آله) است؛ او خدایِ حقیقت است، نه خدایِ شعار.
این قدرتِ توحیدی در تاریخِ معاصرِ ما نیز به عینه تجلی یافت. چه کسی باور میکرد حضرت امام خمینی (ره) که بهظاهر استادی از حوزهٔ علمیه بود بتواند بساطِ حکومتی دوهزار و پانصد ساله را در هم بپیچد؟ اینها همه نشانی از قدرتِ لایزال الهی است. خدای ما، همان خدایِ امام خمینی (ره) و همان خدایِ مقام معظم رهبری است. وقتی مربی به چنین قدرتی تکیه میکند، نه هجمهها او را میهراساند و نه بنبستها او را به یأس میکشاند.
چه کسی باور میکرد آن طلبهٔ گمنام، سید علی حسینی خامنهای که آرامآرام به سخنران، مبارز، رئیسجمهور و سپس رهبری رسید، روزی کشور را در سالهای دشوار و طاقتفرسای تحریم بهگونهای هدایت کند که در برابر دو قدرت هستهای جهان اینچنین استوار بایستد؟
خدای ما، خدای شهید حسن طهرانیمقدم است؛ مردی که در اوج فشارها و تحریمها، ایران را به جرگهٔ قدرتهای برتر موشکی جهان رساند. ما چنین خدایی داریم؛ به این خدا باید توکل کرد و برای ما همین خدا کافی است:
وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»
هر کس بر خدا توکل کند، خداوند او را کفایت میکند. (سورهٔ طلاق، آیهٔ ۳)

پدران و مادران گرامی! این سخنان شعار نیست. من با چشمان خود میبینم که بیاعتمادی به خداوند در عرصهٔ تربیت چه ویرانیهایی به بار میآورد. دلیل اصلیِ «تماشاچی شدن» بسیاری از پدر و مادرها کسانی که گمان میکنند کار از کار گذشته و میدان تربیت را رها کردهاند این است که تنها خودشان و ضعفهایشان را میبینند؛ به خدا اعتماد نمیکنند و توکلشان سست و ضعیف است.
ما باید توکل کنیم. توکل یعنی پیوند خوردن با قدرتِ خدایی که آفرینندهٔ این جهان و خالق انسان است. مربیای که خود را به این قدرت متصل بداند، هرگز در برابر موانع، تنها و درمانده نخواهد ماند.
ما باید توکل کنیم. توکل یعنی انسان خود را به قدرت الهی متصل بداند؛ قدرت خدایی که آفرینندهٔ جهان و خالق انسان است. البته توکل به معنای کنار گذاشتن تلاش و مسئولیت نیست؛ بلکه یعنی انسان وظیفهٔ خود را با جدیت انجام دهد، اما نتیجه را در قدرت محدود خویش خلاصه نکند و به یاری خداوند امید داشته باشد.
در مسیر تربیت، والدین نباید خود را در برابر انبوه موانع، رسانهها و آسیبهای اجتماعی تنها ببینند. وظیفهٔ ما تلاش، آگاهی، صبر و استمرار است؛ و پشتوانهٔ این حرکت، توکل به خدای متعال است.
* ادامهٔ توکل: ضرورتِ حیات، نه شعار
توکل یعنی اتصال به قدرتِ خدایِ «سببساز» و «سببسوز»؛ یعنی پیوند با قدرتی که خدای همهٔ انبیاست. توکل، شعار نیست و صرفاً یک فضیلتِ روحیِ مستحسن هم نیست که اگر باشد خوب باشد و اگر نباشد، اتفاقی نیفتد؛ بلکه توکل، ضرورتِ زندگی در این عالم است. خداوند میفرماید:
«وَعَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»
و مؤمنان باید بر خدا توکل کنند.
ما باید توکل کنیم و تنها بر خداوند توکل نماییم. نترسید؛ قدرتِ خدای ما از قدرتِ اینترنت و شبکههای اجتماعی بیشتر است. باید توکل داشت.
* پنجمین لازمهٔ میدان عمل: توسل
و سپس، برای تربیت باید «توسل» کرد. بدون وصل شدن به واسطههای فیض الهی، نمیتوان از گنجینهها و خزائن رحمت خداوند بهرهمند شد.
پدران و مادران گرامی، بیایید در این روز عزیز روزی که روزِ به امامت رسیدن امام زمان (علیهالسلام) است میان خود و خدای خود پیمانی ببندیم و باور کنیم که ما صاحب داریم؛ ما امام داریم. امام ما زنده است، حاضر است و ناظر بر ماست؛ صدای ما را میشنود و ما را میبیند. امام ما، واسطهٔ فیض و واسطهٔ رحمت الهی است؛ خداوند هرگاه بخواهد فیض و رحمت خود را به ما برساند، از طریق این بزرگوار میرساند.
بنابراین، در میدانِ عملِ تربیت، پنج الزام را باید جدی گرفت: وقتگذاری، صبر، امید، توکل و توسل.
اینها سلاحهای مؤمن در میدانِ خطیرِ تربیتِ نسل است.
* ادامهٔ توسل: دائمیسازیِ اتصال به امام
به ما دستور داده شده که توسل کنیم، تضرع نماییم و به خانهٔ امام زمان (علیهالسلام) برویم؛ در خانهٔ آقا عرض نیاز کنیم، اظهار ضعف کنیم و بگوییم: «آقاجان! من و خودِ من، مگر میتوانم در برابر این هجمهها بایستم؟» تو آن امامی هستی که رحمت خداوند را به بندگانت میرسانی.
شاهدِ این حقیقت را در دلِ لبنانِ آلوده به فساد ببینید؛ همانجا که سید حسن نصراللهها، عماد مغنیهها، جهاد مغنیهها، سید عباس موسویها و سید هاشم صفیالدینها ظهور کردند؛ انسانهایی که هر یک، مجاهدی عارف بودند. اینها برکتِ وجود امام و واسطههای فیض اویند.
پس این توسل را دائمی کنیم و مبادا روزی که چند توانمندی به دست آوردیم، احساس کنیم نیازمان به امام زمان (علیهالسلام) چندان نیست! برای تربیت باید توسل کرد.
* نکتهٔ سوم از الزامات توحیدی: سپردنِ نتیجه به خدا
برای تربیت باید نتیجه را به خدا سپرد و از تدبیرِ شخصی دست برداشت.

با همین نکته، به نخستین اصلی که در آغازِ بحث مطرح کردیم بازگشتیم؛ یعنی اصلِ ربوبیت و مالکیت الهی. معنای آن این است: من بهعنوان یک پدر، نهایتاً یک «بندهٔ مربی» هستم؛ بندهای که تربیتِ فرزندش به او سپرده شده است. مادر نیز بندهای است که باور دارد فرزندش بندهٔ خداست و خدای او، ربِّ این فرزند است. پس تدبیرِ شخصی نمیکنم؛ تدبیر را به خدا میسپارم؛ تدبیر را در تمام حوزهها به او میسپارم.
*مرز میان وظیفهٔ بندگی و تدبیرِ در برابر خدا
بگذارید مثالی بزنم تا پیوندِ این بحث با موضوع «تربیت جنسی» روشن شود. ما در این دوره دربارهٔ ازدواج سخن میگوییم؛ یکی از چالشبرانگیزترین جلسات ما نیز همین است. ما میگوییم سن ازدواج در جامعهٔ امروز ما به یک فاجعه تبدیل شده و این سن باید پایین بیاید. آیا این یک توصیه است؟ خیر، این یک دستور صریح دینی است.
حال، وظیفهٔ بندگی ما در برابر این دستور چیست؟ وظیفهٔ ما این است که تلاش کنیم فرزندانمان را به ازدواج درآوریم. اگر کسی بپرسد:
«برای این دستورِ صریح، سندی داری؟»
میگویم: بله، قرآن کریم فرموده است:
«وَأَنکِحُوا الْأَیَامَیٰ مِنکُمْ...» (و بیکسان و بییاوران شما را به ازدواج درآورید...)؛ مگر این از صریحتر از این است؟
اما درست همینجاست که «تدبیرهای شخصی» وارد میدان میشوند و نظمِ توحیدی را برهم میزنند. مربی میگوید: «اگر بخواهم دخترم را در هجده سالگی شوهر دهم، اگر بخواهم پسرم را در دوران دانشجویی به ازدواج درآورم، اگر بخواهم فلان کار را بکنم یا فلان کار را نکنم...» و شروع میکند به ترسیدن از اینکه اگر چنین کنم چه میشود؟ اگر چنان کنم چه خواهد شد؟
ای مربی! چرا در برابر خدا، تدبیر میکنی؟ مگر نباید تدبیر کرد؟ بله، تدبیر کردن وظیفه است، اما نباید در برابر ارادهٔ الهی، در مقامِ «خداگونه» تدبیر کرد.
خندهٔ تلخ ما اینجاست: شما در جلسهای نشستهاید که هدفش صحبت دربارهٔ ازدواج و احکام آن است، اما وقتی وقتِ نماز فرا میرسد، حتی نمازتان قضا میشود! چون مینشینید و برای مسائلِ دنیا و ازدواج، تدبیر و نقشه میکشید، اما وقتی پایِ عملِ عبادی و دستورِ الهی میآید، میگویید: «اگر الان نماز بخوانم، شاید مرا مسخره کنند!»
این همان جایِ اشتباه است؛ جایی که تدبیرِ مربی، به تقابل با تدبیرِ الهی بدل میشود. ما باید مربیِ وظیفهشناس باشیم، نه کسی که با تدبیرهای شخصیِ خود، سعی دارد جایِ خدا را بگیرد.
اگر خداوند فرموده است نماز بخوان، پاسخ من باید این باشد: «چشم، نماز میخوانم.» دیگر اینکه چه اتفاقی خواهد افتاد، در حوزهٔ وظیفهٔ من نیست. به من گفته شده نماز بخوانم؛ پس باید وظیفهام را انجام دهم.
بسیاری از تدبیرهایی که ما انجام میدهیم، ریشه در بیاعتمادی به تدبیر الهی دارد. میگوییم: «من فلان اتفاق را دیدهام؛ وقتی در جامعه سن ازدواج رعایت نشده، چنین پیامدهایی به وجود آمده است.»
بله، خداوند نیز از این پیامدها آگاه است؛ اما وظیفهٔ تو این است که تکلیف خود را تشخیص دهی و آن را درست انجام دهی، نه اینکه با تدبیرهای شخصی، در برابر تدبیر خداوند بایستی.
تدبیر خود را به خدا بسپار و تدبیرت را در حوزهٔ درست انجام دادن وظیفه قرار بده. اگر به خدا ایمان آوردی، توکل کردی و متوسل شدی، آنگاه میتوانی از عمق جان بگویی: «هرچه پیش آید، خیر است»؛ زیرا نتیجه را به خدا سپردهای.
جمعبندی مطالب وبینار افتتاحیهٔ دورهٔ دوم «تربیت جنسی»
در وبینار افتتاحیهٔ دورهٔ دوم «تربیت جنسی»، مبانی و پیشنیازهای «تربیت در دنیای امروز» را در چهار سبد بررسی کردیم:
سبد اول: زیربناها و مبانی تربیت
گفتیم:
- برای تربیت، باید ربوبیت و مالکیت خداوند را پذیرفت؛
- باید سرمایهای به نام فطرت را در وجود انسان به رسمیت شناخت؛
- باید هدف تربیت را بندگی و عبودیت خداوند قرار داد.
سبد دوم: پیشنیازهای تربیت
مروری برگفته ها:
- برای تربیت کردن، ابتدا باید خود تربیت شد؛
- برای تربیت کردن، باید آگاهی و بصیرت کسب کرد؛
- برای تربیت کردن، باید زمانه، موانع و بهویژه نقشههای دشمن را شناخت.
سبد سوم: الزامات میدان عمل
مروری بر گفتهها:
- برای تربیت باید وقت گذاشت؛
- برای تربیت باید صبوری کرد؛
- برای تربیت باید امید داشت.
سبد چهارم: الزامات توحیدی تربیت
مروری بر گفتهها:
- برای تربیت باید به خدا توکل کرد؛
- برای تربیت باید به اولیای الهی توسل جست؛
- و در نهایت، برای تربیت باید نتیجه را به خدا سپرد و از تدبیرهای شخصی و خداگونه دست برداشت.










نظر شما